تبليغاتX
افغانستان درمسیرتاریخ
جوان افغان
 

|+| نوشته شده توسط رمضان رفعی در 7 Feb 2010  |
 زیستگاه اصلی ملیتِ هزاره

افغانستان کشوریست که اقوام و قبائیل مختلف در آن زندگی می نمایند و هر کدام آنان دارای هویت تاریخی و فرهنگ غنی مختص بخود می باشد. هزارجات سرزمین پوشیده از کوهها و صخره هائی بلند و عظیم است که عظمتش نه تنها طبیعت کوهستانی است بلکه در پشت کار و اراده ای مرد آبدیده –قدامت تاریخی این سرزمین اسطوره در برابر تهاجمات مهاجمان بوده است.ساکنان صبور و مقاوم هزارجات یا هزارستان تنها مردم است که با غول های وحشی سردی و برودت – برف و باران از یک سو و از سوی دگر با فشار و اختناق فقر- گرسنگی و بی نوائی دست و پنجه نرم نموده است و بارهای از مشکلات و بد بختی را بر فراز قلل و در اعماق دشت ها و درههای عمیق و باریک این خطه باستانی بدوش می کشند و با سهولت با موانع رزم میدهد و در واقع فاتح تمام موانع و صخره های تسخیر ناپذیر خویش هستند. هزارجات سر زمین باستانی و تاریخی است، وقتیکه نام این خطه ای تاریخی می بریم همه بیاد شهر غلغله، شهر ضحاک، بند امیر و از همه مهمتر مجسمه های بزرگ صلصال و شمامه می افتد. موقعیت هزارجات در جهان معاصر در بخش از کوهستانی ترین ساحه ای کره ای زمین و از چشم انداز زمانی در تحتانی ترین پله ای تاریخ روی خط تصادم امواج طوفانزا و حادثه خیز اجتماعی و سیاسی قرار گرفته است. اما این منطقه روزگاری با گذشتن راه ابریشم تمدن شرق و غرب را با هم وصل می کنند.

در گذشته های دور هزاره جات کنونی - بنام های زیر یاد شده است: به گفته (بلیو)غر مارث که این نام در کتاب مقدس نیز آ مده است – به قول مرحوم غبار نویسنده افغانستان در مسیر تاریخ : قریب) ۵۰۰۰) سال پیش از هزاره جات بنام (ستا گید یا) نام بر ده شده است شا هان هزاره جات قبل از اسلام بنا م ها ی شیران بامیان از اولاده کوشانی و یفتلی و بعدآ بنام های هزار بنده – شار و ریو شاران یاد میشدند که عمدتآ در دو نقطه تاریخی این سرزمین بنام های (پشین) یا افشین یکاولنگ کنونی و (سورمین) سر پل فعلی که پایتخت تابستانی و زمستانی ایشان بودند حکومت میراندند.

کنت کورت و بطليموس مورخين عهد سکندر کبير، فريبه جهانگرد فرانسوي، هنري فيلد کريستياتس محقق دنمارکي و جورج راورتي، از مورخان غربي. مقدسي، مولف گمنام حدودالعالم در ۹۵۹ ميلادي، ابي بکر مشهور به ابن فقيه، ابن خرداد در ۹۲۰ ميلادي، ناصر خسرو بلخي از مورخين اسلامي و همچنان هيوان تسنگ راهب چيني از موجوديت غرج الشار، غرجه، غرجستان، شاران غرجستان و موجوديت هزاره ها در غرجستان به کرا ت ياد نموده اند.

حکمرا نی شیران بامیان توسط غزنویان ساقط و بعد از آن غوری ها شنسبی ها – خوارزمی ها در هزاره جات حکو مت کردند با شکست خوارزم شاه شهر غلغله توسط لشکر چنگیز خان تخریب و به بامیان آ سیب زیادی وارد گشت.

اولاده چنگیز خان چندین قرن در بامیان و دیگر مناطق غرجستان حکومت کر دند و بعدآ اولاده تیمور لنگ درین ساحه تسلط یافتند و در زمان سلطان حسین بایقرا - امیر ذوالنون ارغون از طایفه ارغون از مغلان ایلخانی ایل تر خان اولین حاکم و امیر سلسله امرای ارغونیه در هزاره جات بود وی توانست قلمرو خود را تا کابل – قندهار – سند و فراه توسعه دهد. امرای ارغونیه مردمان دادگر- دانش پرور – هنر دوست بودند و مجموعآ از سال ۸۸۴- الی- ۹۶۴ – هجری قریب به هشتاد سال با سیاست و فراست حکومت کردند. امرای ارغونیه از جمله نیاکان مردم هزاره بوده است که در هزاره جات حکومت مستقل و دارای قلمرو وسیع را تشکیل و با درایت کامل اداره مینمودند.

مورخین عرب و خراسان هزاره جات را بنام های غرجستان – غرج الشار – گرستان یاد کرده اند و حدود اربعه آنرا از جانب غرب به هرات و بادغیس و از طرف شرق به کا بل – از سمت شمال به جوزجان و از سوی جنوب به غزنی پیوست دانسته اند. به قول ابن حقول تاریخ دان عرب غرجستان کشوری بزرگی بوده است که موسوم به مملکت غرجه یاد شده است.

در اغلب کتب تاریخ عرب و خراسان هزاره جات بنام غرجستان و هزارستان یاد شده که وسعت آن خیلی از وسعت کنونی آن فراتر بود و غور – بامیان و غزنی زابل و قسمت های از پروان و وردک را شامل میشد.

مسكن اصلي هزاره هاي ترك تبار، مراكز عمده غزني، زابل و كابل و تگين آباد بود و آنها نه بواسطه سامانيان بلكه توسط شخص اميرسبكتگين “سيويكتگين” به روايت هاي مختلف از مركز اصلي ترك ها يا غزني باستان منتقل شده اند.

آقاي حاج كاظم يزداني نظر استاد جاويد را اينطور مي آورد : «اين طائفه (هزاره) از اقوام اصيل و بومي اين سرزمين اند كه قبل از مغول (چنگيز) بنام غوزه يعني غرجستاني معروف بوده اند و سلسله شاهان غور و شارهاي باميان از ميان همين اقوام بوده اند، ».

هزارجات مناطق کوهی است و در افغانستان مرکزی واقع شده و خانه ای مردم هزاره است. این ساحه از نگاهی تاریخی هزارجات نامیده شده و بعضی ها آرزو دارند که بنام سابقه ای آن مراجعه کنند.

بامیان درهء ایست زیبا و خوش آب و هوا که زیبائی های طبعیت با اعجاز هنری بهم یکجا شده و این درهء قشنگ را در افاق جهان مشهور ساخته است، بامیان با نقاط دور و نزدیک خود مانند: شهر غلغله، شهر ضحاک، شهر سرخک، آژدهای سرخ در، دره های فولادی، ککرک، کالو، سوماره، آهنگران، اغرابات، خطه ایست بدیع که طبعیت در آن مجموعهء از شگفتی ها و زیبائی های خوش را گردهم جمع کرده و ذوق و هنر مجموعه دیگر از مظاهر بدیع هنری بدان افزوده است و خاطره های تاریخی بر هر صفحه آن یادگاری باقی گذاشته و از مجموع زیبائی هنری قدرت دست بشری و خاطره های تاریخی کتابی بمیان آمده است که اوراق آن روی صفحه های دامنه پر برف کوهای بابا و هندوکش گسترده شده است.

بامیان از روز گاران قبل التاریخ مرکز بود و باش و زندگانی شکاریان هندوکش بود، مغاره بزرگ و طولانی معروف به (چهل ستون) گواه این نظریه است با ظهور آئین بودائی و انتشار آن در افغانستان مخصوصأ با زمامداری کوشانشاهان بزرگ کنیشکا و هو ویشکا (از نیمهء دوم قرن دوم تا اخر قرن سوم، م) این دره اهمیت دیگری کسب کرد و در مدت بیش از ۸ قرن یکی از کانون های مجلل بودائی آسیای میانه شد، بامیان از نظر مملکت داری هم سوابق درخشانی دارد چه در دورهء پیش از اسلام و چه در دورهء اسلامی غوری تاریخ افغانستان مرکز قلمروی بود که در بعضی اوقات حدود و ثغور آن تخارستان را در شمال و کابلستان را در جنوب هندوکش در بر میگرفت.

فاصله بامیان از کابل ۲۴۵ کیلومتر است که با هر گونه وسایل نقلیه عراده دار میتوان آنرا در ظرف ۷ ساعت طی نمود، بامیان برعلاوه بر پیکر های شگفت انگیز خود و مجموعه معابد مربوطه که معاینه هر کدام آن در قدم اول برای هر سیاحی دلچسپ بود یکسلسله نقاط دیدنی دیگر دارد که برخی از نظر تاریخ و برخی از نظر محاسن طبیعی و برخی دیگر از نظر شکار و صید ماهی خالدار، خالی از دلچسپی نیست. غیر از پیکر های بزرگ بودا مجسمه دیگر به بلندی ده متر در درهء ککرک است، درهء ککرک در جناح جنوب شرق بامیان افتاده، آثار دیگر تاریخی این دره شهر ضحاک و شهر غلغله است که بیشترخاطرات دورهء غوری و خوارزمشاهی و خرابکاری های چنگیز بدانها تعلق میگیرد، نواسه چنگیز در شهر ضحاک بدست سپاهیان رشید جلال الدین منکبرنی کشته شد و شهر غلغله در اثر مقاومت شدید به امر چنگیز طعمهء حریق شد و زنده جانی در آن باقی نماند.

تصاویر بودا و شهر زیبا و باستانی بامیان مرکز هزارجات

باميان در افغانستان مرکزی <هزاره جات>، تقريبا به مسافت ۲۳۱ کیلومتر در شمال غرب کابل و در قلب کوه هندوکش، در ارتفاع ۲۵۰۰ متری موقعيت دارد. بامیان در بندا هش بنام <بامیکان> و در قرن پنجم قبل از میلاد بنام <فان – یانگ> و در سال ۶۳۲ میلادی <فان – ین – نا> یاد شده است.در اوائیل قرن اول میلادی با به قدرت رسیدن کوشانی ها بامیان حیثیت مرکز دین بو دائی را پیدا نمود که در اين امپراتوری بزرگ، بامیان و تنديسهای بودا، سمبول يا نماد اين عظمت تاريخي بود. پس از دوره کوشانی ها و یفتلی ها - تنی چند بنام شیران بامیان که از احفاد کوشانی و یفتلی بودند در بامیان و حواشی آن حکو مت میر اندند حکمروائی این سلسله قبل از اسلام و مدت ها بعد از آن نیز ادامه یافته است. حکمرانی شیران بامیان توسط غز نویان ساقط و بعد از آن غوری ها شنسبی ها – خوارزمی ها در بامیان حکومت کردند با شکست خوارزم شاه شهر غلغله توسط لشکر چنگیز خان تخریب و به بامیان آسیب زیادی وارد گشت. بامیان روی معبر کاروان رو قدیم میان بلخ و پیشاوربنام راه معروف ابریشم قرار گر فته بود. پیکره های عظیم بودا - معابد منقوش و چند ین هزار سموچ بامیان را از نظر آئین و هنر بودائی مشهور سا خت. اين شهر برای بيش از هفت قرن ـ از قرن دوم ميلادی تا دخول لشکر اسلامي در قرن نهم ميلادی در آن، يکي از بزرگترين مراکز بودايی در شرق محسوب ميگرديد. بامیان در محل تلاقی تمدن های ايرانی، يونانی، بودايی، هندو و اسلامی واقع شده و ميراث فرهنگی آن آميزه ای ارزشمند از تاثير اين تمدن ها و فرهنگ هاست، فصل بسيار با ارزش و مهمی را در تاريخ حوزه تمدني ما و در مجموعي جهان مي سازند. يک بخشي عمده از ميراثهای تاريخي و فرهنگي افغانستان را آثار باستاني قبل از اسلام تشکيل ميدهد که از خصوصيات کاملا استثنايي برخوردار بوده اند. بامیان در آن دوران تاريخي، منحيث با اهميت ترين مرکز تقاطع تمدن ها و جريانهای متفاوت فرهنگی و به مثابه شاهراهی انتقال، و داد و ستد دست آورد های فرهنگی ملل مختلف جهان شناخته شده است. بازرگانان، سياحان و هنرمندان از چين، هند، آسيای مرکزی و اروپا با استفاده از راه ابريشم، در اين حوزه باستاني رفت و آمد داشتند،.هیوان تسانگ زایر چینائی که در نیمة اول قرن هفتم میلادی از بامیان دیدن کرده است از هیکل بزرگ دراز افتاده بودائی یادآوری نموده است. گرچه امپراتوری كوشانی ها در ۲۲۰ ميلادی در شمال هندوكش ازهم پاشيد اما كوشانیها تا سال ۴۲۵ ميلادی در جنوب هندوكش به فرمانروائی خود ادامه دادند.

بامیان پایتخت هزارجات بوده و منبع کلتوری هزارهها است. هزارجات تقریبا ۳۰ % خاک افغانستان را احتوا میکند. قسمت بزرگ هزارجات به ولایات مختلف مانند ارزگان؛ غزنی؛ غور و مزار تقسیم گردیده است.

فرزانه گرانمایه و شاعر شهیر میهن ما آقای داکتر رازق رویین در مورد عظمت ارزشمند و شکوهمندی مجسمه های تاریخی بودای بامیان باستان این شعررا سروده است:

بودای بامیان

استاده بود پیکر بودای بامیان

آن پاسدار فرهء فردای بامـــــــــــــیان

بودند خوار مایه همه تن تناوران

در مقدم شکوههء والای بامــــــــــیان

صد جویبار، زمزمهء شعر مینوشت

بر موج موج روشن دریای بامیــــــــان

شاعر شهیرو گرانقدر آقای بیرنگ کوهدامنی تصویر خویش را از گوشهء اوصاف و عظمت مجسمه های بودای بامیان این چنین به نظم عالمانه، هنرمندانه ادبی گرفته است:

ای سـنگ! ای شـکوه مقـدس، تـــرا درود

ای بـیشـــه ی بهــشـت خــدایی ترا ســلام

ای ســنگ! ای تـجـسـم روح لـطـیـــف گل

در آ سـمان ســتـاره و در بیـکــران خـــــدا
 

 ای شـاهـکار دسـت بشــر در طی قــــرون

آن ســالهـای ســبـز خــدا یـاد شـان بـخــیر

بند امیر

جاهای دیدنی ولایت بامیان، یکی بندامیراست که در شرق یکه ‌ولنگ قرار دارد. بند امیر شاهکار دست توانای طبیعت است؛ این نقاش چیره‌دست، زیر آسمانی صاف بر ارتفاعی بلند، در میان کوه‌های آهکی، چند دریاچه مملو از آب زلال و گوارا با ماهی‌های ریز و درشت و آبشارهای زیبا، کشیده است؛ به آب رنگ آبیِ سیر داده، به قرینه‌ی دریای مدیترانه. از کنار هم قرار دادن عناصر این نقاشی، به منظره‌ای چشم نواز و تصویری زیبا دست می‌یابیم که هر ساله هزاران نفر از داخل و خارج در مدار جاذبه‌ی آن قرار می‌گیرند و پای در راه یکه‌اولنگ می‌نهند.

بند امیر نقاط زیبائی که در بامیان ودرماحول دورو نزدیک آن افتاده و برای سیاح دیدن آن دلچسپ است عبارت است از : بند امیر که بفاصله ۸۰ کیلومتری غرب بامیان افتاده و مجموعه دریاچه های آن با قصه های فولکلوری ورنگ آمیزی های شگفت آور قدرتی هر بیننده را محسور میکند.

تصاویر بالا بند امیر بامیان را مجسم می سازند.

 

شهر قدیمی ضحاک تقریباً دو هزارسال سابقه و قدامت باستانی دارد، که به فاصله پانزده کيلومتری در شرق شهر باميان بالای یک کوه موقيعت دارد.

 

 شهر ضحاک بامیان

دره فولادی در زاویه جنوب غربی مجسمه های بزرگ منهتی به پای کوه بابا میشود و قلهء بلند آن (شافولادی) نام دارد سرکی به طول ۱۲ کیلو متر به حصص علیای دره در نزدیکی های حوض منهتی میشود، آبهای جاری، جوی های مست، دهکده های قشنگ، باغ های کوچک و زیبا چشمه سارهای دامنه های پر برف کوه بابا و قله های، بریده سفید کوه مذکور هر کدام بجای خود دیدنی و تماشائی است.

درپای شهر ضحاک درهء دیگری رخ بطرف کوه بابا پیش رفته که بنام (کالو) یاد میشود و تشکیلات عجیب طبقات الارضی آن قابل دیدن است. همین قسم درهء ککرک و مخصوصأ قسمت های علیائی آن تا نقطه ئی موسوم به (دوکانی) بیشه های بدیع و منظره های زیبا و نظر فریب دارد که باز هم منتهی به سلسله جبال بابا میشود.

همین قسم دره های (سوماره) و (آهنگران) که سرراه بامیان و در مجاورت قریب آن واقع شده هر کدام بجای خود بی نهایت زیبا و قشنگ است و علاوه بر محاسن طبیعی ماهی خالدار هم دارد که علاقمندان صید ماهی و کسانی که به زندگانی در کمپ علاقمند اند خیلی از رفتن آنجا کیف خواهند کرد.

بامیان با آثار تاریخی و مجموعه زیبائی های طبیعی که دارد از نظر جهانگردان شهرتی زیادی پیدا کرده و هر سیاحی که بدانجا رفته با شوق و شعف زیاد مراجعت کرده و خاطرهء فراموش ناشدنی با خود حفظ کرده است.

در بامیان پیکر های بلند بودائی که بزرگترین مجسمه های جهان بود، رواق ها و معابدی که بصورت سموچ های منظم ومنقوش در بدنه کوه کنده شد، و نقاشی های ظریف ورنگه دیواری با میان را در قلب هندوکش بشکل نگارستانی در آورد که با همهء پیش آمدهای روزگار اسباب شگفت بینندگان بود، بامیان معبر بزرگ رفت و آمد کاروان های تجارت پیشگانی بود که دایم بین هند وچین از لا به لای دره های هندوکش عبور و مرور می نمودند.

سیاحان و جهانگردانی که به افغانستان رفت و آمد داشتند و تعداد شان به تدریج روز افزون بود نسبت به همهء نقاط افغانستان بیشتر به بامیان سر می زدند. علت این امر موجودیت بزرگترین مجسمه های عظیم و پیکر های بزرگ ۵۳ و ۳۵ متری بودا درین دره بود که عامل جلب سیاح میگردید، این مجسمه ها به فاصله ۴۰۰ قدم از یکدیگر در جدار بلندی تحت رواق های عظیم استاده، تراشیده شده بود و قسمت اعظم بدن آنها تا قبل ازقدرت یافتن نامیمونی بنام " طالبان ؟ " از صدمه و آزار زمان در امان مانده بود.

هزاره جات سرزميني درقلب افغانستان؛آباديها و شهرهايي در دامنه يا بر فراز كوههاي هندوكش، از جنوب افغانستان تا مرزهاي هرات در غرب و از بلخ تا مرزهاي شمالي قندهارموقعیت دارد. بنا بر گفته مورخین داخلی و خارجی پيش از دوره كوشاني ها تا بعداز دوره غزنويان و غوريان و حتي تيموريان درقسمت موجودیت دو كشور بمعني تقسيمات بين دومملكت افغانستان و هزاره جات دیروزی وجود دارد؛ که مردم آن يك زماني همه به يك سرزمين واحد حيات بسر ميبردند..در اغلب کتب تاریخ عرب وخراسان هزاره جات بنام غر جستان و هزارستان یاد شده که وسعت آن خیلی از وسعت کنونی آن فرا تر بود ولایات فعلی غور– بامیان – دایکندی –سرپل - غز نی- پروان - و ردک - ارزگان و زابل- و بخشی از بغلان و سمنگان الی تخار را شامل میشدند.

ویژه گی های این ملیت

هزاره ها مردمی اند صادق، درستکار، آرام و صلح جو و در عین حال شجاع پرکار و زحمتکش. مشاغل طاقت فرسا دارند ولی کم در آمد اند. هم چنین اغلب کارهای تولیدی و سازندگی کشور بدوش این مردم میباشد.

آنان از قتل عام ها ی فجیع و توطئه های بسیار تو انسته اند جان سالم بدر برند تحمل این قوم در برابر تهاجم ناملایمات روزگار سرمای شدید محیط گرسنگی و تشنگی فوق العاده زیاد است و با تمام فشارهایی که علیه آنان اعمال شده باز تو انسته اند پرچم تشیع را در قلب کشور بر افراشته نگهدارند به قسمی که در اذهان عامه مردم از ذکر اسم هزاره، تشیع نیز تبادر میکند. تقریبا ۹۰٪ هزارهها پیرو مکتب تشیع بوده و دراعتقاد به مبانی اسلام و انجام فرایض راسخ و استوا ر میباشند یکی از نویسندگان خارجی مینویسند “ اگر سراسر جهان را کفر فرا بگیرد اسلام در داخل درههای جبا ل هندوکش و بابا بر ای ابد خواهد ماند “

جامعه هزاره از بعضی مفاسد تباه کننده مانند: فحشا، بچه بازی، قمار، شراب، اعتیاد به مواد مخدر و دریوزگی بر کنار مانده اند. این یک ادعا نیست ؛ جهانگردانی که در باره هزاره تحقیق نموده به این حقیقت ا ذعان دارند بعضی از انها تحت تاثیر قرار گرفته از روی تعجب نوشته اند “با اینکه این مردم در اوج فقر بسر میبرند اما تن به گدایی و دریوزگی نمیدهند.

لهجه هزارگی

پژوهش علم زبان شناسی در مورد هزارگی "لسان هزارگی" در دو بخش خود را متمر کز نموده است:

اولآ. مناسبات بین هزارگی و لسانهائی مهم دگر (فارسی. مغولی و ترکی) و تآثر آنها با لائی هزارگی و اندازه ای تاثر هر کدام اینها بالائی هزارگی.

ثانیآ. شاخصهائی فوقالعاده و اصلیتی خود هزارگی.

چیزیکه از تحقیقات در باره ای هزارگی واضح و روشن شده اینست که هزارگی یک دیالکت مختلط از فارسی، منگول وترک با داشتن دهان (زبان) خود بوده، اما بدونی عنعنه ای تحریری میباشد کدام کتابی هیچگاهی به هزارگی نوشته نشده. دانشمندان و نویسندگان هزاره همیشه به فارسی و عربی آموزش و نوشته میکنند. در لحظه ای فعلی به لسانهائی اروپائی مگر هیچ وقت به لسان هزارگی نوشته نکرده است.

از نگاهی علم زبانشناسی هزارگی یک دیالکت یک زبان است. بنابرین مردم می شمارند که فارسی یگانه لسانی این منطقه (ایران افغانستان و تاجکستان شوروی سابق محسوب میگردد (هیروی سال ۱۹۸۳.73).و هر کدامی از آنها در داخل سرحدات سیاسی (برعکس کلتوری) دیالکت خود را دارند. دیالکت هزاره ها در افغانستان و گیلانیسی ها در ایران از دیالکت هائی دگر است.در دیالکت هردو زیاد اصطلاحات استفاده میگردند. هردو دیالکت بندرت اصطلاحات خالص فارسی را در تهران و کابل استفاده میکنند. در این دیالکتها اصطلاحات خارجی (قرضی) از لسانهائی دگر گرفته شده اند.

هزارگی ۸۰% از فارسی.۱۰ % از مغولی و ۱۰ % از لسانهای دگر تشکل شده است. دیالکت هزارگی فرق فاحش از فارسی به علت تآثیرات اصطلاحات ترکی و منگولیائی دارد..

کوشش حاکمان ستمگر برای تحریف هویت هزاره ها:

در افغانستان اقوام و قبایل گوناگون زنده گی مینما یند و هرکدام آ نان دارای هویت تا ریخی و فرهنگ غنی مختص به خود میباشند از آن میان در باره مردم هزاره از طرف رژیم ها ی استبدادی تلاش صورت گرفته است تا هویت تاریخی و فرهنگی آنان را در ابهام قرار داده و با این مردم برخورد همراه با تبعیض برای مدت چندین قرن بعمل آمده اند. که بر گوشه از زوایای نامکشوف هویت تاریخی و اتنیکی مردم هزاره ء کشور مان روشنی انداخته میشود.

برای تحريف و سردرگم ساختن هويت هزاره ها آنقدر كارهای بی انصافانه و خائينانه درطول تاريخ صورت گرفته است كه اين قوم را نه تنها از هويت تركی آن جدا ساختند بلكه تا سال ها قبل بعضی از مردم هزاره به نسبت شدت استبداد، مجبور به انكار از هويت قومی خود شده بودند. قسمي كه چنين استبداد را ازبک ها و تركمن ها نيز به گوشت و پوست خود احساس مينمودند. درين مورد پروفيسور عنايت الله شهرانی در مقاله خود بنام “هزاره كيست“ ميگويد «در زمان امير عبدالرحمن خان بسياری مردم هزاره از ترس كشتار و قتل عام ها نام و نسب خود را تغيير دادند و از آنست كه در مركز باميان هنوز مردم به نامهای ساختگی حيات بسر مي برند »

پروفیسور عنایت الله شهرانی در قسمت از اثر می فرماید: يكی از تاجيك دوستان باميان بنام محترم بسم الله باميانی از موجوديت تورك هزاره در باميان در كتاب “باميان” كاملآ انكار ميورزد و ميگويد كه باميانی ها همه تاجيك اند. و ما البته برعليه آن محترم چيزی ننوشتيم ولی تاريخ برعكس فرموده شان تثبيت ميكند كه باميان با تورك هزاره ساخته شده است ولی به هر شكلی كه هست اكنون در باميان همه بزبان روان تاجيكی سخن ميگويند.

قسمیکه در بالا متذکر شدم تیوریها و نظریات گونا گون در باره هزاره ها از طرف تاریخدانان و علمائی خارجی ارائه گردیده بود. این نظریات به نظر بنده اضافه تر از یاوه سرائی نیست. ولی بگزار که مردم افغانستان در مورد خودشان قضاوت نمایند.

آغای هما یون سهرابی تحقیقاتی علمی را در باره تاریخ معاصر هزاره انجام داده و در مورد تیوریهائی مختلف و نظریات تاریخدانان و جامعه شناسان و مردم شناسان خارجی و داخلی، نظریات خویش را بطور مفصل ارائه کرده که نکات هائی اساسی آن درین یاد داشت به شرح زیر است:

هزارهها بمثابه ساکنین بومی هزارجات، هزاره ها بمثابه اتنیکی منگولها، هزارهها بمثابهای اتنیکی ترکها و منگول ها، و هزارهها بمثابه ای نژاد مختلط.

هزاره ها بمثابه ساکنین بومی هزارجات

این تیوری درقدم اول ازطرف عالم فرانسوی ج.پ.فیریر در سال ۱۸۵۷ قرن ۱۹ نوزدهم پیشنهاد و مطرح گردیده بود.این تیوری به این نظر است که هزاره ها از کدام محلی دگر مهاجرت نکرده اند، بلکه از زمانی الکساندر بزرگ در افغانستان جای گزین شده اند. تیوری فیرییر باساس توضیخات تاریخ نویس بزرگ یونان کووینتوس کورتیوس (تمدن ایران.۴۳۸) در مورد جنگ الکساندر بزرگ و سفراودرهنگامی زمستان درین مناطق اساس گذاری شده است. او به ادامه استدلالات خود را باساس همان توضیحات در باره ای ساکنین افغانستان مرکزی آن وقت ادامه میدهد و می افزاید که قیافه و کلتور ورسم و رواج مردم آنزمان مشابه به نیاکانی هزاره های فعلی افغانستان است.

حسن فولادی در کتاب خود در باره ای هزارههای افغانستان اشاره میکند که تیوری کورتیوس از طرف علما ی مردم شنا س و تاریخ شناسا ن مورد قبول واقع نگردیدند.اما باثتثنائی پروفیسور علی اکبر شهرستانی او همچنان فکرمیکردند که هزاره ها ساکنین بومی و اصلی هزارجات (افغانستا ن مرکزی) می باشند. کلمه هزاره طبق قول علی اکبر از پایتخت دوم (ارک گوزیا) و (هیرولا) و یا (اوزولا) تغیری شکل نموده. او درین کتاب کلمه ای هزاره را بمثابه ای (خوشحال) و (مشهور) ترجمه میکند.

حسن فولادی می نویسد،که تاریخ نویس و مردم شناس غربی بنام فلیتچیر همچنان به این عقیده بودريا، که هزاره ها پیش از اشغال منگولها در این سرزمین یعنی هزارجات فعلی زندکی و بود وباش نموده اند.

آقائی عبدالحی حبیبی یکی از تاریخ دانان با اعتبار مینویسد: قبل از آریائیها گروپی از مردم که فعلاً در هند زندگی دارند بنامی دیراویدیها یاد میگردیدند که آنها در اثرجنگ بی رحمانه با آریائیها شکست خوردند و بحالت بسیار بدی کشته شدندو باقیمانده هائی آنها در نزدیکی و حوالی جنگلهائیکه در دوران کنونی بنام ناجیس که فعلآ دارای ۴۵ ملیون نفوس در هند کنونی میباشند فراری و پینهان شده بودند.

آیده ای فیرییرهمچنان توسط مشهورترین عالم و تاریخ شناس افغان عبدالحی حبیبی مورد قبول و پذیرش واقع شد. دلائیل او بر اساس کشفیات علمی لسان شناسی استنتاج گردیده و سه دلائیل ذیل میباشد:

در ابتدا حبیبی فکر میکند که نام هزاره در بین مردم هزاره هائیکه در افغانستان و مردمیکه در کوههای ماهابو در هریپور پاکستان بطرف ابوتاباد، پاکل و بالاتر از کشمیر کنونی پاکستان و کشگار که (فعلا بین چین، افغانستان و پاکستان سرحد دارند) مروج میباشد. او تآکید با این نظر دارد و میگوید مردمانیکه درین ساحات و آیالات زندگی دارند آز جمله ای مردمان محسوب میگردد که نی تاتار و نی منگول هستند مگر شکل و رویهائی آنها مانندی هزاره هائی افغانستان می باشند. او به ادامه میگوید این مردمان به لسان هائی متفاوت با لهجه هائی هندو – آرین صحبت میکنند که این خود نشان میدهد که این مردم زاده ای هندی و آرین است.

مفکوره و نظرحبیبی را راشیدود یانس جمعیت التواریخ توانست تکمیل نماید. او عینی مفکوره را داشت که گفته شده است.چنگیز خان هیچ وقت نتوانسته بود که دریائی آتوک که بین پنجاب واینویایف و پی پاکستان را به نسبت محاربه شدیدو حماسی جلال الدین خوارزم شاه و آب و هوائی خراب عبور نماید و او دوباره مجبور به عقبنشینی شده است.در صورتیکه هزاره ها بقایائی چنگیز است پس چگونه میتوانست و یا امکان داشت که آنطرف دریا نیز هزاره ها زندگی نمایند.

بنظر آغای حبیبی این یک دلیل و علت است که از آن زمان در آنجا کدام خلط و تغیرمکان و یا حرکت جمعی با ابعادی وسیع درین مناطق (به اثتسنائی آنعده هزاره هائیکه به اثر ظلم واستبداد عبدالرحمن خان افغانستانرا ترک ودر کویته ای بلو چستان پاکستان مجبور به مهاجرت گردیده بودند، آنها به لسان دری لهجه هزارگی صحبت خویش را ادامه داده اند) رخ نداده است.

آقای سهرابی از جریان سفری شان در کویته پا کستان حکایه می نماید : من ازین مردم سوال نمودم که آیا آنها این مسئله را میدانندو یا قبول دارند،که آنها از بقایای لشکری چنگیز خان هستند ؟ آنها هیچ وقت این مسئله را قبول ندارند که آنها به بقایائی لشکرچنگیز خان تعلق داشته اند.

اکثریت این مردم ها به لسانهای هندوکو و سرائیکی و کشگاری و دیالکتیک های دگر صحبت می نمایند که همه ای شان با هم مشابهت دارند.

استدلال دوم را آغائی حبیبی درین کتاب از یاد داشتهائی در مورد سفرهای فوشر و سانیت مارتین در همراهی با هویون تی سانگ در افغانستان مرکزی خاطر نشان مینماید و آنها درین یاد داشت مینویسد که برای هویون تی سا نک قابل تعجب بود که قیافه ای این مردم مشابه به قیافه ای چینائی ها بوده است.

استدلالی سوم حبیبی عبارت از آن است زمانی،که امپراتور مشهور چین بنام هییون تی سانگ در سال ۶۴۴ از هند به طرف توسو کو چا (ارگوزیا) آمده بود اولین پایتخت را بمثابه هو سینا و پایتخت دوم را بمثابه ای هو سالا نامیدند که مدت و زمان بعد تر بقول حبیبی یک تاریخدان دگر بنام ساینت مارتین (نو سی نا) را به غزنی فعلی و (نو سا لا را) با هزاره ربط داده است. حبیبی همچنان به ادامه از نظریات عالمی دگری بنام پتولیمی نقل قول می کند، که یک محلی در شمال- غربی اوزولا بنام آر کوزیا نامیده می شد که حبیبی فکر میکند که همین اوسالا و اوزالا به مروری زمان به هزاره تبدیل شده اند. حبیبی استد لال خویش زا از نگاه علمی زبانشناسی توجیه میکند که کلیمات مانندی هو به او و ایس به ذایت و آی به ایرتغیر شکل نموده و تلفظ آن تغیر کرده است. او مثال داده است که مثلا تغیر لغت دیوار به دیوال تبدیل گردیده است.

حبیبی قبول دارد که مفکوره و مفهومی کلیمه هزاره ممکن است از لغت منگول منگ و یا مینگن که معنی اش یک هزار دراصطلاح نظامی منگولیائی است سرچشمه گرفته است.مگر او اسرار میورزد که ترجمه درست کلمه ای فارسی هزار در لغت منگولیائی مینگ ویا مینگن است و او به ادامه استدلال مینماید که نام هزاره در آریائی قدیم به معنی (خوشحال) و(مشهور) معنی میدهد.

 او به خاطرادعا واستد لال خویش به لسان شناسانی مشهور فوشر، سینت مارتین و مایکل ویرس زبان شناس آلمانی مراجعه میکند.

 او میگوید برای من درک مناسبات بین لغت هزاره و منگ منگولیائی هچگونه درک و معنی را نمیدهد و همچنان منحیث یک فارسی زبان من میتوانم استدلال کنم که کلمه هزاره معنی هزار را نمیدهد. پس اینجا یک فرق واضح و آشکار بین هزار که معنایش هزار و هزاره که واقعا معنایش نمیتواند بمثابه ای هزار باشد.

هزاره ها بمثابه ای اتنیکی منگولها (بقایائی منگولها)

در قرن نوزدهم ۱۹ زمانیکه ارو پائیها به افغانستان آمده بودند در بین قیافه ای قفقازیها همچنان قیافه ای منگولی ها نیز بمشاهیده رسیده بود. این مفکوره که هزاره ها از بقائی چنگیز خان است ازهمین دوران سرچشمه می گیرد.در حقیقت این نظریه در میان نویسندگانی غربی مانند" مونت ستوآرت ایلفی نیستون"ارمینیوس وامبیری "فراسیر تایتلیر"هاتچیرو برنز مشهور است. یک تن از آنها بنام بلیوزیاد تراسرار می ورزد، که هزاره ها از بقایائی لشکری چاگهاتای که توسط مانگوکا بخاطر پشتبانی ازهلاکوخان اعزام شده بود بوجود آمده اند.او میگوید این گروپ لشکر توسط نواسه او نیکودرآیوکلن به ساحه فعلی که هزاره ها در آنجا مسکن گزین شده است فرستاده شده بود.این نظر بعد ها از طرف پیترو چیفسکی نیز مورد تآئید قرار گرفت.او میگوید که هزاره هااز بقایائی نیکودری منگولها است.او به ادامه ای نظر خویش می افزاید بسیار آسان است به اثبات رسانده شودکه هزاره هائیکه در ایران و ساحه هائی هم سایگی آن زندگی دارند از بقایائی سر بازان است که بعد از هر پیروزی برای شان مشکل بود که آنجا را ترک کرده باشند.

 آز جمله یکی ازآنها بنام بیلی ب درعقا ئیدو نظریات خویش پیوسته تاکید دارند که هزارهها بقایای لشکر چنگیز است که توسط خان بزرگ یعنی چنگیز خان این جا بجای نفوس انجام یافته است.طبق نظریه او بتعداد 9 گروپ سربازان چنگیز خان درکابل وگروپ دگر(گروپ دهم) سربازان در پکلی در شرق دریائی آموساکن وجابجا شده بودند.ابوالفضل یکی از وزرای پادشاهی منگول بنام اکبر درهندوستان نوشته است،که هزارهها بقایائی گروپی نظامی چنها تای که او توسط مانگوکا بخا طر پشتبانی از هله کو خان فرستاده شده بود.او میگوید که گروپ نظامی توسط نواسه ای او نیکودر ایوکلن به این ساحه یعنی افغانستان فعلی جائیکه هزارهها مساکن شده است فرستاده شده بود.

این تاریخدانها درعمل نتوانستند نظریاتی خود را بطوری مدلل و با سوابق تاریخی به اثبات برسانند و بدینگونه به شکست مواجه گردیدند.

هزاره ها بمثابه ای اتنیکی مشترک ترکها و منگولها

بعضی تیوریهای دگراز اختلات هزاره ها با ترک ها و منگولها صحبت میکنند. بیرن هارد دورن استد لال میکند که هزارهها اتنیکی منگول و ترک اند که در اثر تناقض و تصادم بین سلطنت منگو خان و منگو کان بین سلهائی(۱۲۸۴ -۱۲۹۱) در ساحه ای هزاره هائی فعلی افغانستان بوجود آمده اند.ای.با کون همچنان با این تیوری موافق است که هزاره ها اتنیکی مختلط ازترکان و منگولها میباشند.او ترجیع میدهد که اختلاط ترک ومنگول منطقی تر ودرست تر به نظر میآ ید.

هزاره ها بمثابه ای اختلاط از نژاد های مختلف

 این تیوری اولین بارازطرف ایس چور مان به پیش کشیده شده است.اوعقیده دارد که هزاره ها نه تنها اختلاط از نسل منگول و ترک است بلکه از ترکیب گوناگون نژاد های مختلف مانند تاجک ها وترکها و غیره می باشند.او نوشته میکند که قیافه ای منگولها و دو گروپ مختلف دگرهزاره ها وایماق باهم فرق دارند.همه ای این گروپها در لحظه ای حاظر از نگاه اتنیکی وفرهنگی با هم فرق دارند.

تیمورخان همچنان عقیده دارد که هزاره ها ترکیب ازعسکران منگول و ترکمن و اجتماع تاجکان محلیاند.طبق نظر او سربازان منگول با خانم های تاجک عروسی کردند که در نتیجه ای این عروسی انتر ناسیونال اتنیکی امروزی بمثابه ای درک هزاره پا به عرصه ای وجود گذاشت.

بعضی نویسندگان دگرمانندی سنی ساریو و کا کر در اثر خود" آرامش هزاره ها در افغانستان" (۱۹۷۳) همچنان این تیوری را حمایت کردند. ولی این تیوری همچنان از طرف بسیاری تاریخدانان دگر مورد حمایت و پذیرش قرار نگرفت. چون درعمل هیچ گونه اسناد و شواهد تاریخی ثبت شده ای که این ادعا را تثبیت کند وجود ندارند که شکل و قوارهای یک ملیت و گروپ اتنیکی را آشکار نمایند. آقائی عسکر موسوی این ادعا ها را در کتاب خویش (هزارههای افغانستان) رد مینماید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط رمضان رفعی در 7 Feb 2010  |
  باجگیریی طالبان پس از کشتار
 مردم افغانستان نسبت به آینده ای شان نسبتا امیدوار و خوشبین شده بودند. اما برعکس توقعات هیچ فرقی بین اوضاع دوران طالبان و دولت امروزی احساس نمی شود.

طالبان در سالهای هفتاد و شش و هفت هجری شمسی یعنی بعد ازینکه بیشترین قسمت از خاک کشور را به تصرف خود درآورده بودند و پایتخت را نیز اشغال کرده بودند دیگر آن طالبان پاک طینت و و فرشته های نجات مردم بدبخت افغانستان نبودند، تبدیل به یک هیولای ستمگر و بی احساس شده بودند که مردم روزانه شاهد چندین شکل جنایت ضد بشری زیر نام اجرای قانون شریعت اسلامی از قبیل آویختن به دار

تیرباران، سربریدن، دست و پا بریدن اشخاص، بدون اجازه از دیوار مردم بالا رفتن و و مجلس شادی و عروسی را به مجلس فاتحه تبدیل کردن، و چندین نوع جنایات دیگر بدون حکم قانونی ، صرف مبتنی بر خصومت های دیرینه ای شخصی بودند که خود من بارها شاهد عینیی این قبیل جنایات بودم.

اکنون به یکی از بزرگترین جنایت مجریان شریعت اسلامی می پردازیم. زمانیکه طالبان به شهر مزار شریف هجوم آوردند با مقاومت سنگین از شهروندان این شهر مواجه شدند که تلفات سنگینی را بر افراد طالبان و راهیان جنّته الفردوس وارد کردند و عده ای زیادی از لشکریان طالبان که مرکب از عرب و پاکستانی و چیچینی بودند را به عالم برزخ فرستادند که دقیقا یادم نیست بعد از چند روز مبارزه، افراد طالبان را دوباره از شهر مزار شریف بیرون راندند که این امر باعث ایجاد عقده مندی و خصومت طالبان نسبت به هزاره ها شد و پس ازآن برای اینکه بتوانند این مبارزه ای دفاعیی مردم مزار شریف را توجیه کرده باشند و همچنین تهدیدی باشد برای تضعیف بامیان، اقدامات ضد بشری و یزیدی پسند دیگری را روی دست گرفتند. چنان شد که تمام راه های وارداتی مواد غذایی را بر مردم بی دفاع مرکزی به جرم هزاره بودن بستند. تمام کامیونهای حامل مواد خوراکی و دارو را در شهرهای مانند قندهار غزنی و هرات و تمام ولایت های هم مرز با هزاره جات را متوقف کردند، چند ماهی بدین منوال گذشت و مناطق هزاره نشین با وضعیت اسفبار روبرو شد، آنعده از مردمی که در مناطق مرزی با هزاره جات زندگی میکردند شبانه محموله های مواد خوراکی و دارو را با استفاده از خر و اسب به مناطق هزاره نشین قاچاق میکردند که تا رسیدن به دست مصرف کننده ده ها برابر گرانتر تمام میشد که مثلا اگر یک سیر آرد در قندهار ده هزار افغانی بود در هزاره جات یک لک افغانی که حد اقل تفاوت ارزشی تمام کالاها ده برابر بود.

خلاصه وضعیت روز بروز وخیم تر میشد حالا نه تنها اینکه طالبان با این کارشان یکی از بزرگترین جنایات حاد علیه بشریت و نقض حقوق بشر را مرتکب شدند بلکه هزاره ها از رفت و آمد و سیر در داخل کشور هم ممنوع شدند و در مسیر تمام بزرگراه ها، در مسیر هرات غزنی و یا نمیروز غزنی، طالبان پسته های ایست و بازرسی برپا کرده بودند و تمام موترهای مسافربری را بازرسی کرده هزاره و هزاره گونه هارا از موتر پایین میکردند بعضی شانرا برای کار در زندان های بزرگ قندهار و ولایات دیگر می فرستادند و اکثرشان را شبانه گروه گروه بدون هیچ جرمی به رگبار می بستند و گورهای دسته جمعی درست میکردند که بیشترین از این مسافرین بیگناه در قتلگاه "کندی پشت" واقع در ولایت زابل (قلات) دسته دسته تیرباران شدند که خانواده های اکثر ازین قربانی ها تا هنوز چشم براه مسافرین ایشان هستند که روزی از ایران بر میگردند و سوغاتی برایشان میآورند که به عنوان مثال یکی از دوستان ما از ولایت غزنی که پسرش در همان دوران وقتی بعد از چندین سال زندگی در ایران برگشته بود در مسیر راه مفقود شده که همسرش هنوز در انتظارش نشسته است و به هیچ درخواستی مبنی بر ازدواج مجدد تن نمی دهد و مطمئن است که شوهرش برمیگردد، هزاران مثال دیگری مشابه داریم که مادرها هنوز در انتظار پسرانشان هستند اما خبر ندارند که استخوانهای پسران شان در گورهای دسته جمعی پوسیده اند.

در یکی از سفرهای که من خودم به طرف غزنی داشتم دونفر مسافر هزاره تبار که ظاهرا از جاغوری بودند و از ایران برگشته بودند همسفر ما بودند. در منطقهء میوند که میان شهر لشکرگاه مرکز ولایت هلمند وو لایت قندهار واقع شده است طالبان زنجیر انداخته بودند و این دوتا هموطن را از موتر پایین کردند و با لت و کوپ به سمت دشت هدایت شان کردند میگفتند که اینها را پیش قوماندان مان میبریم، موتر به فرمان جناب طالب حرکت کرد و نمیدانم که بر سر این دو هموطن ما چه آمد.

گروه طالبان که حلقه ای رهبریی شان مرکب از چند نفر عقده مند و پرورش یافته در آغوش اندیشهء وهابیت و عقب گرایی بودند و همواره سعی میکردند که سیاست شان را طوری تنظیم کنند که با مزاج بادارهای عربی و پاکستانیی شان سازگار باشد و برای ارضائ آنها دست به هر جنایتی میزدند که به طور مثال به چند نمونه اش در قسمت بالای این مقاله اشاره شده است. اینها واقعیت هایست که برای همگان معلوم است و نیاز به هیچ گونه اسناد نیست. می گوییم طالبان چون طالبان هستند نمی توانیم توقع بیشتر ازین ازآنان داشته باشیم که واقعا هم نباید داشته باشیم. جای تأسف اینجاست که دولت کنونی با ریاست جناب کرزی و با حمایت گسترده ای جامعه ای بین المللی که بار ها خودم از زبان خود آقای رئیس جمهور شنیده ام که از پیشرفتهای چشمگیر دولت خود در عرصه های مختلف از قبیل ترویج دیموکراسی، بازسازی ، سیاسی و فرهنگی و آزادی بیان در افغانستان به جهانیان سخن گفته است.

در حالیکه ما همه شاهد وخیم تر شدن اوضاع امنیتی و بی ثباتی در کشور هستیم مردم افغانستان هنوز در آتش بدبینی های فاشیستی و قومگرایی می سوزند بزرگترین جنایات علیه بشریت صورت میگیرد ، حقوق بشر نقض میگردد خبرنگاران لت و کوپ و زندانی می شوند مردم به جرم استفاده از زبان مادری خود شکنجه می شوند، کوچی ها به حریم مردم حمله میکنند و زن و فرزند مردم را مورد آزار و ازیت قرار می دهند و مردم را مجبور به کوچ از خانه و کاشانه ای شان میکنند. با وجود این همه مشاکل در کشور دولت آقای کرزی هیچ گونه عکس العملی از خود نشان نمی دهد و هنوز به طرفداری از کوچیها بر میخیزد و کوچی هارا بر اساس فرمان شاهان دیکتاتور تبارگرای قدیم کوچی هارا مستحق چنین جنایت ها میدانند.

چنانکه در جریان بودیم که هجوم اخیر کوچی ها به مناطق هزاره نشین بهسود چه وضعیت اسفبار انسانی را به وجود آورد، که علی رغم فرمان رئیس جمهور کرزی مبنی بر برگشت موقت کوچیها از بهسود هنوز آتش جنگ در آنجا خاموش نشده است و اخیرا بنا به خبرهای رسیده از کابل پنج نفر غیر نظامی دیگر در بهسود بدست کوچیها کشته شده است و همچنین وضعیت رفت آمد هزاره ها در داخل کشور به مشکل مواجه شده است که موترهای مسافربری در مسیر نیمروز هرات قندهار غزنی توسط نفرات طالبان مورد بازرسی قرار میگیرد و هزاره ها را آزار ازیت میکنند و مردم ذائقه تلخ دوران تاریک اندیشان طالب را دوباره احساس میکنند. نیروی اردوی "ملّی" هیچ امنیتی را برای ملت تأمین نکرده است و نمیکنند.

آقای رئیس جمهور که مسئول مبارزه با چنین نابسامانیها در کشور میباشد همچنان خاموش نشسته

|+| نوشته شده توسط رمضان رفعی در 6 Feb 2010  |
 افغانستان واینده نزدیگ
من چونکه الهه جان سرورادوست دارم میخواهم تصاویرش درهرگوشه جهان باشد

08:18:16طرح گفتگوی دولت افغانستان با طالبان در آستانه اجلاس لندن

س: اگرچه موضوع گفتگو با طالبان افغانستان از چند سال گذشته مطرح است ولی در این اواخر بیشتر مطرح شده و کرزی رئیس جمهور افغانستان خواهان تجدید نظر و حذف نامهای رهبران طالبان از لیست تروریستها است. در این اواخر هالبروک فرستاده خصوصی آمریکا برای امور افغانستان و پاکستان هم تجدید نظر در این لیست را یادآوری کرده است، نظر شما درزمینه حقوقی و سیاسی در این باره چیست؟

ج : اول باید این موضوع را مطرح کرد که آیا جامعه جهانی و نیروهای خارجی در آمریکا واقعا" تصمیم گرفته اند که در افغانستان صلح برقرار شود یا نه ، اگر آمریکا واقعا" می خواهد در افغانستان صلح ایجاد شود که این نظریه از نظر من نزدیک به واقعیت نیست. ولی بر فرض قبول این نظر ، گفتگو و صلح در افغانستان مساله ای است ضروری. چون در عملیات هشت سال گذشته مخالفین دولت به جای ضعیف شدن قوی تری شدن اند و نتیجه عملیات نظامی صفر بوده است.بر این اساس باید موضوع صلح و گفتگو جدی گرفته شود و شروطی برای گفتگو مطرح شود که عملی باشد و دو طرف حاضر به مذاکرات شوند. یکی از عمده ترین شرایط اینست که باید دو طرف بدون در نظر گرفتن شروط قبلی وارد گفتگو شوند و شروط را قبل از مذاکرات مطرح نسازند. ولی تاکنون این مساله را شاهد بودیم، طالبان می گویند که اول باید نیروهای خارجی کشور را ترک کنند و سپس ما حاضر به مذاکره هستیم دولت و نیروهای خارجی هم می گویند که طالبان باید اول قانون اساسی افغانستان را بپذیرند سپس حاضر به مذاکره هستیم ، طرح اینگونه شرایط حاکی از عدم جدیت در گفتگو است. اما اینکه واقعا" هم کنفرانس لندن و مساله گفتگو نتیجه خواهد داد؟ من چندان خوشبین نیستم چون مساله افغانستان خیلی جنجالی است و تنها مخالفت طالبان و مخالفین دولت در آن مطرح نیست و سایر مسایل هم در ادامه بحران افغانستان نقش دارد و آن منافع کشورهای خارجی و همسایه افغانستان است.اگر فروملی برای حفظ منافع این طرفها ایجاد نشود هرگونه گفتگو بی فایده خواهد بود و فکر نمی کنم که فقط دو طرف یعنی دولت و مخالفین بتوانند با گفتگوی خود بحران افغانستان را حل کنند.

س : کارشناسان عقیده دارند که طالبان هیچگاه حاضر به گفتگو نیستند و هدف آنها ادامه یک جنگ فرسایشی است تا آمریکاییها خسته شده و افغانستان را ترک کنند. همانگونه که در دهه هشتاد مجاهدین شوروی را خسته کرد و شکست داد. آیا شرایط امروز را می توان با شرایط آن زمان مقایسه کرد؟

ج : به یک مساله باید توجه کرد و آن اینکه هر طرف می خواهد از موضع قوی وارد گفتگو شود. اگر دو طرف قضیه به این نتیجه نرسیده باشند که از طریق جنگ نمی توانند پیروز شوند تا آن زمان گفتگو نتیجه ندارد. در شرایط فعلی طالبان فکر می کنند که موضع آنها قوی است و می توانند از طریق جنگ به نتیجه برسند. بنابراین طالبان وارد گفتگو نخواهند شد و شروطی را که طرف مقابل مطرح می کند نخواهند پذیرفت.
به نظر من اول لازم بود که دولت و نیروهای خارجی طالبان را از نظامی به قدری ضعیف می کردند که طالبان به این نتیجه می رسیدند که نمی توانند از طریق جنگ پیروز شوند تا زمانی که طالبان به این نتیجه نرسند که از راه جنگ نمی توانند به هدف خود برسند ، برای مذاکرات حاضر نخواهند شد و اگر حاضر شوند شروط آنها به گونه ای خواهد بود که برای دولت و نیروهای خارجی قابل قبول نخواهد بود.
مساله دوم که به آن توجه نمی شود اینست که طالبان یک جریان واحد نیستند و در حال حاضر مخالفین دولت افغانستان گروهها و جریانهای مختلف با رهبران مختلف هستند و معلوم نیست دولت با کدام طرف می خواهد گفتگو کند. اکنون فقط قضیه مربوط به ملاعمر نیست. در حال حاضر طرفداران حقانی از ملاعمر تابعیت نمی کنند و در مقاومت مسلح غیر از طالبان ، گروههایی مانند حزب اسلامی و سایر گروهها هم حضور دارند. از سویی تمام این جریانها خیلی مستقل هم نیستند و شاید کنترل آنها در دست کشورهای دیگر هستند که فکر نمی کنم آنها بدون رسیدن به منافع خود حاضر به گفتگو شوند. لذا من بعید می دانم که اگر در کنفرانس لندن موضوع گفتگو مطرح شود به نتیجه هم برسد.

س : این نکته مهمی است که آیا کشورهایی که در پشت طالبان هستند حاضر به گفتگو خواهند شد یا نه؟ در این راستا کارشناسان عقیده دارند که امریکا باید بجای اینکه با طالبان وارد گفتگو شود باید با کشورهایی که حامی طالبان هستند وارد مذاکرات شود ، آمریکا این مساله را خوب می داند بفرمائید که چرا آمریکا به سرچشمه و حامی طالبان نمی پردازد؟

ج: بله ، وقتی آمریکا درهایی را می کوبد که نمی تواند از آن پاسخ دریافت کند ، این امر ما را به اهداف و نیات آمریکا مشکوک می سازد. ببینید اگر پاکستان با گفتگو موافق نباشد آیا این امکان وجود دارد که آمریکا در گفتگو با طالبان به نتیجه برسد ، اصلا به نظر من بهتر این بود که بجای اینکه با طالبان گفتگو شود باید کنفرانسی برگزار می شد که در آن کشورهای همسایه و جهان و قدرتهای بزرگ که در افغانستان منافع دارند با هم می نشستند و در این گونه کنفرانس راه حل را تلاش می کردند.

س: اشاره کردید که آمریکا باید اول طالبان را ضعیف کنند و سپس وارد گفتگو شود تا بتواند از طالبان امتیاز بگیرد. در این راستا آمریکا امسال قصد دارد 30 هزار نیروی بیشتر به افغانستان اعزام کند و به عملیات خود شدت ببخشند، آیا آمریکا در این هدف موفق خواهد شد؟

ج: متاسفانه . نه ، چون این نیروها که به افغانستان اعزام می شوند از نظر نظامی به اشتباهات بزرگی دست می زنند . استخبارات آمریکا دقیقا" می داند که رهبری طالبان کجا قرار دارد و آمریکا این را هم می داند که چه کسی به طالبان کمک می کند جامعه جهانی و آمریکا این توان را دارد که مواضعی را که رهبری طالبان در آن مخفی شده است هدف قرار دهد و حلقه هایی را که از طالبان حمایت می کند زیرفشار سیاسی اقتصادی و نظامی قرار دهد. اما این کار را نمی کند و بجای آن مردم بی گناه و عادی افغانستان را می کشد و به شعایر و فرهنگ و مقدسات آنها اهانت می کند و به این ترتیب هم دولت افغانستان اعتماد خود را از دست می دهد و هم تنفر مردم از آمریکاییها بیشتر می شود.

س: به نکته خوبی اشاره کردید که طالبان که در حال نابودی بودند ، به علت اشتباهات آمریکاییها و حملات به غیرنظامیان ، مردم افغانستان به صفوف طالبان پیوستند و طالبان دوباره تقویت شدند. واقعیت اینست که فقط خود نیروهای دولتی افغانستان هستند که می توانند امنیت و ثبات را برقرار سازند. که حملات اخیر طالبان در کابل و مهار آنها توسط نیروهای دولتی افغانستان شاهد این قضیه است که اجازه ندادند طالبان به نقاط حساس وارد شوند. این نشان می دهد که اگر نیروهای افغانستان از نظر کمی و کیفی تقویت شود می تواند در تمام کشور امنیت برقرار کند. سوال اینست که چرا در 8 سال گذشته به این نکته توجه نشده است که ارتش ملی افغانستان مستقل شود و زمینه برای خروج نیروهای خارجی فراهم گردد؟

ج: بدون شک سرانجام تامین امنیت افغانستان به ارتش و نیروی انتظامی افغانستان واگذار خواهد شد و این تنها راه است اما متاسفانه شعار تقویت ، تشکیل و تجهیز نیروهای ارتش و انتظامی افغانستان یک شعار فریبنده است. بیشتر از هشت سال است که آمریکا و ائتلافیان شعار تشکیل و تقویت نیروهای افغانستان را می دهد ولی تاکنون کارهای اساسی در این راستا انجام نشده است.
تجهیزات نیروهای ما خیلی اندک و ابتدایی است. حقوق آنها خیلی کم است و هنوز این روحیه به ارتش و پلیس داده نشده است که آنها برای حفاظت از کشور آماده شوند ، هنوز روحیه دفاع ملی در آنها دیده نمی شود . این ارتش هنوز ، قوه هوایی ندارد و امکانات زندگی آنها خیلی پایین است.
از سویی دیگر باید گفت که تقویت ارتش ملی به منزله یک خنجر دولبه می ماند. نشانه هایی وجود دارد که طالبان می خواهند در ارتش نفوذ کنند و حوادثی دیده شد و دیده خواهد شد که طالبان در ارتش ملی افراد نفوذی دارند که تربیت می شوند و زمانی خواهد رسید که طالبان بوسیله مزدوران خود در ارتش ناامنی را گسترش خواهد داد و دولت را ضعیف خواهد کرد.

س: بازهم برمی گردیم به اینکه آمریکا به جای اینکه طالبان را هدف قرار دهند مردم بیگناه را می کشند چرا اینگونه است. آیا ممکن است آمریکا نخواهد طالبان را از بین ببرد تا بهانه حضور آمریکا درمنطقه و افغانستان باقی بماند و این یک جنگ زرگری باشد؟

چ: ظاهرا" همینگونه به نظر می رسد چون اگر اوضاع را بررسی کنیم دو احتمال وجود دارد یا اینکه موضع آمریکا در حل معضل افغانستان جدی است و یا هم جدی نیست و یک جنگ زرگری وجود دارد تا آمریکا برای حضور و ادامه نیروهای خود در افغانستان بهانه داشته باشد و ظاهرا" آمریکا شعار بازسازی افغانستان می دهد. اما به زندگی روزمره مردم توجهی نشده است. مثلا" من چند روز پیش گزارش نظافت کوچه های کابل بوسیله رفته گران را در تلویزیون دیدم که در آن زنان هم رفته گر می کردند چون هیچ وسیله دیگری برای امرار معاش نداشتند و در پاسخ سوال گزارشگر گفت که جزاین راهی برای امرار معاش فرزندان خود ندارد. آمریکا بودجه این پروژه را فراهم کرده بود ، این زن گفت که خدا به آمریکا خیر بدهد که برای این کار زمینه فراهم کرده است. من بعد از این به فکر افتادم که اگر آمریکاییها این زمینه را برای مردم افغانستان فراهم می کردند که مردم از راه حلال به امرار معاش بپردازند.مردم افغانستان بجای تنفر از آمریکاییها ، شعار دولتی با آمریکاییها را می دادند، اما تمام اوضاع افغانستان نشان می دهد که آمریکاییها نمی خواهند در افغانستان صلح برقرار شود.

س: آیا این بازی پایان هم خواهد داشت؟

ج: هر بازی و جریان در تاریخ یک پایانی داشته است اینکه پایان این جریان به نفع افغانها خواهد بود یا ضرر آنها. معلوم نیست ولی دو احتمال وجود دارد با اینکه مقاومت مسلح علیه دولت از راه نظامی سرکوب خواهد شد که این امکان ضعیف است ،چون ظاهرا" مقاومت روزبروز افزایش می یابد و یا هم نیروهای خارجی بویژه امریکاییها به قدری تلفات و خسارات متحمل خواهند شد، که بالاخره تاریخ تکرار شده و افغانستان را همانند شوروی رها خواهند کرد و افغانستان دوباره صحنه رقابت کشورهای همسایه خواهد شد./ 

|+| نوشته شده توسط رمضان رفعی در 6 Feb 2010  |
 تنها راه رستگاری

چگونه می توان مسیحی شد و نجات یافت

چگونه می‌توان مسيحی شد و نجات و حيات جاودانی يافت

 

مسيحی شدن، انجام يک سری مراسم خاص مذهبی و يا پيوستن به يک دين جديد نمی‌باشد. رفتـن به کليسا و انجام يک سری مراسم و تشريفات خاص مذهبی، بخودی خود، باعث مسيحی شدن کسی نمی‌شود. مسيحی شدن، به معنای برقرار گشتن يک رابطه و مشارکت حقيقی و خالص و شخصی، با خدا می‌باشد که خالق کل کائنات و ما انسانها است.

برطبق کلام خدا درانجيل شريف، رساله به روميان، فصل سوم، آيه ٢٣ "همه گناه کرده‌اند و از جلال خدا محرومند،". آدم و حوا، اجداد انسان، متأسفانه از خدا نافرمانی کرده و مرتکب گناه شدند و بهمين علت، گناه وارد نسل بشر شد وهمه را آلوده ساخت. اين موضوع را می‌توانيم در همه انسان‌ها مشاهده کنيم چون ما ذات و طبيعتی گناه‌آلود داريم و در افکار و سخنان و اعمال خود گناه می‌کنيم. کلام خدا، در رساله به روميان، فصل ششم، آيه ٢٣ می‌فرمايد: "زيرا مزدی که گناه می‌دهد موت است، . . ." و موت يعنی جدايی از خدا. چون خدا قدوس و پاک است و نمی‌تواند گناه را تحمل کند، با وجود عشق و محبتی که او نسبت به انسان دارد، رابطه و مشارکت و دوستی با انسان را رد می‌کند. انسان گناهکار، با وجود گناهان خود، نمی‌تواند به حضور خدای قدوس و پاک راه يافته و با او رابطه و مشارکت داشته باشد. ضمناً، انسان گناهکار با اعمالش که از ذات و دل آلوده به گناه او بيرون می‌آيد، نمی‌تواند خدا را خشنود بسازد مگر اينکه گناهانش آمرزيده شده و دل و وجودش از گناه پاک گردد.

خدا همچنين عادل است و گناه را بدون مجازات نمی‌گذارد. گناهکار به خاطر گناه، هرچه که باشد، خواه آنچه که اراده و خواست خدا بوده وانجام نداده و يا آنچه خواست خدا نبوده و انجام داده، در داوری به حق خدا محکوم و مجازات خواهد شد. بله، گناه، رابطه ما را با خدا از بين برده و مثل دره‌ای که در ميان دو کوه قرار دارد، جدايی در بين خدا و انسان بوجود آورده است. انسان گناهکار و محکوم به هلاکت، برای برقرار شدن رابطه‌اش با خدا، احتياج به نجات دهنده دارد يعنی شخصی که انسان را از گناه و نتايج شوم آن نجات داده و مثل پلی او را به خدا متصل کند.

در مورد نجات دهنده، خوب است بدانيم که اولاً، او بايستی کاملاً بی‌گناه و پاک باشد يعنی هم در ذات و هم در فکر و کلام و عمل، بدون گناه باشد. پس، نجات دهنده انسان، نمی‌تواند از نسل بشری باشد که آلوده به گناه است. بايد توجه داشت که نطفه عيسی مسيح، نجات دهنده بشريت، از انسان گناهکار در رحم مريم باکره قرار نگرفت بلکه براساس کتابمقدس: مريم، مادر عيسی، از روح القدس حامله شد (متی ١: ١٨ و ٢٠). عيسی مسيح، نجات دهنده بشر، نه فقط ذات و طبيعتی مقدس و بدون گناه داشت، بلکه هيچگاه در زندگی خود مرتکب گناهی نشد. در انجيل عيسی مسيح، در باره اين نجات دهنده بی‌همتا می‌خوانيم: "او هيچ گناه نکرد، و فريبی بر زبانش يافت نشد" (اول پطرس ٢: ٢٢). "ما به چنين کاهن اعظمی نياز داشتيم، کاهنی قدوس، بی‌عيب، پاک، جدا از گناهکاران، و فراتر از آسمانها" (عبرانيان ٧: ٢٦). دوماً، نجات دهنده انسان، بايد بتواند جريمه گناه ما را با خون و مرگ خود بپردازد، يعنی او بجای ما انسان‌ها مجازات گناهان ما را قبول کرده و بعوض ما بميرد. براساس کتاب مقدس، " زيرا جان هر موجودی در خون اوست و من خون را به شما داده‌ام تا برای کفاره جانهای خود، آن را بر روی قربانگاه بپاشيد. خون است که برای جان کفاره می‌کند" (لاويان ١٧: ١١). " . . . خود مسيح يک بار برای هميشه به خاطر گناه بشر مرد، يعنی يک شخص بی‌گناه در راه گناهکاران مرد تا ما را به حضور خدا بياورد . . ." (اول پطرس ٣: ١٨). " خون مسيح چقدر بيشتر انسان را پاک می‌گرداند، او خود را به عنوان قربانی کامل و بدون نقص به وسيله روح جاودانی به خدا تقديم کرد. خون او وجدان ما را از اعمال بيهوده پاک خواهد کرد تا ما بتوانيم خدای زنده را عبادت و خدمت کنيم"
(عبرانيان ٩: ١٤).

خبر خوشی که برای شما داريم اين است که، در حدود دو هزار سال پيش، خدا بخاطر عشق و محبت خود، قدم آشتی با انسان گناهکار را برداشت يعنی حاضر شد مظهر و يا از لحاظ روحانی، پسر خود عيسی مسيح را به جهان بفرستد تا مثل يک قربانی کامل و بی‌عيب، بخاطر ما و برای پرداخت جريمه گناهان ما، بر روی صليب بميرد. انجيل شريف، يوحنا، فصل سوم، آيه ١٦ می‌فرمايد: "زيرا خدا جهانيان را آنقدر محبت نمود که پسر يگانه خود را داد تا هرکه به او ايمان بياورد هلاک نگردد بلکه صاحب حيات جاودان شود". همچنين کلام خدا در روميان، فصل سوم، آيات ٢٤ تا ٢٦ می‌فرمايد: "اما با فيض خدا همه بوساطت عيسی مسيح که آنان را آزاد می‌سازد، بطور رايگان، نيک محسوب می‌شوند. زيرا خدا مسيح را بعنوان وسيله‌ای برای آمرزش گناهان که با ايمان بخون او بدست می‌آيد در مقابل چشم همه قرار داده و با اين کار، خدا عدالت خود را ثابت نمود زيرا درگذشته بسبب بردباری خود گناهان آدميان را ناديده گرفت تا در اين زمان، عدالت خدا کاملاً بثبوت برسد، يعنی ثابت شود که خدا عادل است و کسی را که به عيسی ايمان می‌آورد نيک می‌شمارد."

حق‌جوی عزيز، عيسی مسيح خداوند که بعد از مرگ بر روی صليب و تدفين، دوباره زنده شد و اکنون زنده است، بر در قلب شما ايستاده در را می‌کوبد و مايل است وارد قلب و زندگی شما بشود. او می‌خواهد تمام گناهان شما را ببخشد و رابطه و مشارکت واقعی و بسيار نزديک، بين شما و خدای قدوس برقرار سازد و به شما حياتی جديد و ابدی در خدا ببخشد. اگر آنچه را که ذکر شد، قبول داشته باشيد، کافی است که از گناه توبه کرده و به عيسی مسيح خداوند ايمان آوريد. کلام خدا در انجيل شريف می‌فرمايد: "زيرا اگر با لبان خود اعتراف کنی که عيسی، خداوند است و در قلب خود ايمان آوری که خدا او را پس از مرگ زنده ساخت نجات خواهی يافت. زيرا انسان با قلب ايمان می‌آورد و نيک محسوب می‌گردد و با لبهای خود به ايمانش اعتراف می‌کند و نجات می‌يابد" (روميان ١٠: ٩ و ١٠). "من پشت در ايستاده در را می‌کوبم اگر کسی صدای مرا بشنود و در را باز کند وارد می‌شوم و با او شام خواهم خورد و او نيز با من" (از سخنان عيسی مسيح در انجيل شريف، مکاشفه ٣: ٢٠).

می‌توانيد با يک دعای ساده و صميمی که از روی ايمان باشد، اينطور با خدا صحبت کنيد: ای خدای پاک و مقدس، من می‌دانم که بر طبق کلام تو، کتاب مقدس، گناهکار و از جلال تو محروم هستم. من قبول دارم که عيسی مسيح خداوند، بخاطر گناهان من، به صليب کشيده شد و جانش را برای پرداخت جريمه گناهان من داد. قبول دارم که او سه روز بعد از مرگ دوباره زنده شد و زنده است. پدر آسمانی، از تو خواهش می‌کنم گناهان مرا بيامرز و پاک کن و به من حياتی جديد و ابدی در خودت ببخش. به اسم عيسی مسيح دعا می‌کنم، آمين.

به محض اينکه به مسيح رو آوريد و از راه ايمان با او متحد شويد، براساس کلام خدا در انجيل شريف، چند چيز درقلب و زندگيتان صورت می‌گيرد:

اولاً، تمام گناهان شما آمرزيده و برطرف می شود، روح خدا در قلب شما ساکن می گردد و شما تولد تازه و حياتی جديد در مسيح می‌يابيد (براساس کولسيان ٢: ١٣، روميان ٨: ٩، تيطس ٣: ٥).

دوماً، فرزند خدا گشته و از تمام مزايای فرزند خواندگی برخوردار خواهيد شد (براساس روميان ٨: ١٦ و ١٧، افسسيان ١: ٣).

سوماًً، از سلطه و اسارت گناه و نفس گناه آلود و شيطان آزاد می‌شويد (براساس روميان ٦: ٦ و ٧، افسسيان ٢: ١ و ٢، کولسيان ١: ١٣، يوحنا ٨: ٣١ و ٣٢).

چهارماً، از موت و هلاکت و جدايی ابدی از خدا رهائی يافته و صاحب حيات جاودان می‌شويد (براساس يوحنا ١٠: ٢٨، روميان ٦: ٢٣، اول يوحنا ٥: ١٣).

در خاتمه، براساس انجيل شريف، در اتحاد با عيسی مسيح، می‌توانيد بوسيله ايمان و صبر، وعده‌های عالی و نيکوی خدا را که در کلام او ذکر شده، از آن خود سازيد (عبرانيان ٦: ١٢). آمين.

|+| نوشته شده توسط رمضان رفعی در 6 Feb 2010  |
 موجودیت ناامنی درافغانیستان
حضورنظامی بیش چهیل کشورجهان وباموجودیت بودن ارتش داخلی این کشورنه میتواند امنیت رابه افغانستان به وجود بیآورد.

واقعآ یک حرف سوال برانگیزاست که  چرا دراین کشورامنیت هرروزبه تزلزل است .

من معتقد براین  هستم که گویاامریکاو جامعه ملل موافق به  امنیت این کشور نیستندچون اگرامنیت دراین کشور بوجوداید حضورنظامی وغیرنظامی  امریکا ودیگر هم پیما نانش بی  معنی خواهدبود نمیدانم که چی وقت این مشکل که فراراهی مااست حل خواهد شدایاامریکابه مشکلات ما رسیده گی خواهدکردویاخودافغانهاتلاش به خرج دهد

|+| نوشته شده توسط رمضان رفعی در 5 Feb 2010  |
 
 
بالا